تاريخ : 92/09/29 | 18:57 | نويسنده : سایلنت

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است، بدین قصه‌اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
«و ان یکاد» بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند
که «گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست، که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید»
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که «از مصاحب ناجنس احتراز کنید»
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فِتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید



تاريخ : 92/05/30 | 22:43 | نويسنده : سایلنت

دیروز با همسرم به اتفاق رفتیم سینما و فیلم "هیس دخترها فریاد نمی زنند" رو دیدیم..

راستش خیلی تاثیر گذار بود که البته قسمت بیشترش بخاطر بازی فوق العاده ی طناز طبابایی بود

من اهل نقد کردن نیستم و تخصصش رو هم ندارم

بحثم حرفیه که این فیلم زده

توی شاهنامه زیاد از زن گفته شده از یک زن ایرانی از زنانی که مثل یک مرد قوی هستن قدرت و فرصت انتخاب دارن قدرت مبارزه و دفاع از حق خودشون و گاهی حتی دفاع از دیگران، مثل رودابه سیندخت گردآفرین منیژه

در دینمون هم زیاد از زن گفته شده از زن هایی با اعتماد بنفس و قوی، از زنانی که از پس 100تا مرد بر اومدن مثل حضرت خدیجه حضرت فاطمه حضرت زینب سمیه

پس چی به سر ما اومده؟؟؟

یکی این سری می گفت چرا توی جامعه و فرهنگ ما نگاه به زن ها اینطوریه چرا شوخی مردها با هم در مورد مادر و.... واقعا در شان ماست؟؟

البته من اصلا فمینست نیستم و شاید در حق مردها هم ظلم شده ووو

اما الان بحثم زنها هستن

چرا وقتی در مورد زنها شوخی میشه خود زنها اول از همه می خندن؟؟

چرا ما زن ها انقدر ضعیفیم؟؟

تا کی میخوایم به اسم فرهنگ و تربیت و جامعه انقدر ضعیف بمونیم؟؟

تا کی میخوایم از ترس آبرو فقط ما زنها کوتاه بیایم؟؟

جلوی خیلی از احساساتمون رو بگیریم؟؟

دختر بچه که گاز نمیگیره، دختربچه که دعوا نمی افته، دختر که تنهایی بیرون نمیره، دختر جوون که به پسری نگاه نمیکنه، دختر که پیشنهاد دوستی نمیده، دختر که تو مهمونی زیاد نمیخنده، دختر که ابراز علاقه نمی کنه، زن که به شوهرش پیشنهاد سکس نمیده، زن که برو بیا نداره، زن که تقاضای طلاق نمیده! مادر که بچه شو ول نمیکنه بره! پیرزن که دیگه فقط باید بیفته بمیره!!

بالاخره باید از یه جایی شروع کرد

توی شاهنامه هیچ زنی تو خونه ننشست تا براش خواستگار بیاد خودشون انتخاب کردن.. حضرت خدیجه هم همینطور..

باید از یجایی شروع کرد دقیقا نمیدونم از کجا ولی روش فکر میکنم..


++ اینجا




تاريخ : 92/05/21 | 11:22 | نويسنده : سایلنت


بازم دارم می نویسم. اما نوشته هام دیگه مخاطب خاصی نداره.. خیلی وقته حس می کنم دلت باهام نیست... یا دلم باهات نیست

البته تو یه عالمه فرشته فرستادی برام که همیشه پیشم باشن اما بازم جای خودت خالیه، می دونی که خصلت آدم همینه، همه چی هم داشته باشه باز تو رو میخواد..

دیدی باز ناخواسته شدی مخاطب نوشته هام

راستی هنوز منو دوس داری؟؟ واقعا منو دوس داری؟؟

دوسم داری چون خیلی جاها شاید خودتو نشون ندادی ولی کلی کارا برام کردی که فهمیدم کار توئه

بهم کمک کردی خوشحالم کردی و بعد رفتی قایم شدی.. قایم شدی تا هر وقت خودم خواستم بیام طرفت

خداییش خیلی بزرگیا

می دونی که دوست دارم و می دونم که بهم فرصت می دی

پس تا..........





تاريخ : 92/05/13 | 13:5 | نويسنده : سایلنت
هواتو کردم

من حیرون تو این روزا هواتو کردم

دلم می خوادت

میخوام بیام تو آسمون دورت بگردم



تاريخ : 92/01/17 | 13:22 | نويسنده : سایلنت
سلام

تو کافی نت هستم

تا یه مدت کامپیوتر و اینترنت نداریم

یک خداحافظی موقت

خداحافظ



تاريخ : 91/09/18 | 20:12 | نويسنده : سایلنت

ای کسانی که ایمان آوردید

دیگه عمرا بتونید بخورید و بیاشامید

چه برسه به اینکه اسراف کنید!!!


(سوره ی مموتی- آیه ی 1392 به بعد)





تاريخ : 91/08/19 | 23:8 | نويسنده : سایلنت

باورت میشه من که باورم نمیشه..

با یکی تو اینترنت آشنا بشی بعد حس کنی خیلی وقته میشناسیش، هی مطالبشو بخونی

بعد حس کنی خیلی آشناست نوشته هاش.. بعد بفهمی چقدر احساساتش شبیه توئه

بعد شماره تو بهش بدی بهت زنگ بزنه، عاشق صداش بشی

صداش کنی مهربان با اینکه می دونی اسمشو

بعد خیلی اتفاقی یه روزی بری حوالی شهرشون تلفن کنی بگی آهای مهربون من اینجاما

بعد یه حس آشنایی تو رو ببره تا دم خونش، روی مبل کنارش بشینی، ببوسیش

از ترس داری می لرزیا ولی همون حسه آروم نگهت داره..

خدای من کی می گه شناختن به دونستن اسم و فامیل و آدرسو خانواده و محل زندگی و.. این چیزاست

پس چرا تو انقدر زود مهربانو شناختی.. تویی که 22سالته و هیچ دوست صمیمی غیر دخترخالت نداری..

تو که اعتماد بنفس سلام علیک کردن با پسرای فامیلو نداشتی.. تویی که اقدر ضعیف و ترسو بودی که نیم ساعت بعد غروب تو خیابون گریه می کردی!!

درکت می کنم اون واقعا مهربونه

واقعا تکه.. هم خودش هم شوهر عزیزش

دیدی چه صمیمیتی تو چشماشون بود؟؟ تو این دور وزمونه و این آدما

من که می دونم خواب بوده.. اما بهت نمی گم که دلت خوش باشه...

------------------------------------------------------------------------------------------------------


اگه صد سال بگذره.. اگه خدا بیاد پایینو بگه اینترنت بده.. من فقط بخاطر شما..

فقط بخاطر شما آقابابک و مهربان عزیز، می گم اشتباهه...

این دنیای مجازی از دنیای واقعیم خیلی قشنگتره چون بهم یه دوست مهربون هدیه کرده..  ،

یه بابای فهمیده عزیز مثل بابا آرش داده که برام می نویسه و من میخونم و درس زندگی می گیرم..

بهم یه آبجی تیراژه ی داده که لحن بد و بچگانه ام و ندیده می گیره و بهم لبخند میزنه..

بهم  یه معلم بزرگ -آقای باقرلو- داده تا بهم یاد بده زندگی رو چه جوری نگاه کنم..

بهم یه انسان بزرگ -آرشمیرزای عزیز-  نشون داده که بهم یاد بده در عین غمگین بودن میشه خندید و خندوند..

بهم دوستای خوب و عزیزی مثل آقای کورش، آقای جعفری نژاد، آقای حمید، دل آرام عزیز، آقای علیرضا  و و و هدیه کرده..

چون تو این دنیای نامرد بهم یه مرد نشون داده.. ممنون اینترنت عزیز




+باز این خدا شلنگشو رو شهر ما وا کرده گذاشته رفته!!!





تاريخ : 91/07/23 | 12:29 | نويسنده : سایلنت

پس شاخه‌های ياس و مريم فرق دارند

آری! اگر بسيار اگر کم فرق دارند


شادم تصور مي‌کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند


برعکس می گردم طواف خانه‌ات را
ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند


من با يقين کافر، جهان با شک مسلمان
با اين حساب اهل جهنم فرق دارند


بر من به چشم کشته عشقت نظر کن
پروانه‌های مرده با هم فرق دارند"




"فاضل نظری"




تاريخ : 91/07/10 | 18:15 | نويسنده : سایلنت

وقتی می گم تموم شادیهای من توی خنده های تو خلاصه میشه شاید باورت نشه

درسته یه وقتایی بحثمون که میشه ازت حرص میخورم، درسته هرچی از دهنم در میاد می گم،

درسته عصبانیت می کنم، اما باور کن اگه یه کوچولو صبر کنی می بینی چطور پشیمون میشم..شکلک هانی

خودت میدونی چقدر ناراحت شدنت اذیتم می کنه..

باور کن بعضی وقتا دست خودم نیست که لج می کنم..

اما بدون اگه یه ثانیه بخوای نباشی دق می کنم.. می دونی که بدون تو زندگی...

اصلا بدون تو زندگی وجود نداره.. خودتم خوب فهمیدی چقدر کشته مرده ات هستم..

تو رو خدا از دست بچه بازیام حرص نخور.. قول می دم سعی کنم بزرگ شم!!





تاريخ : 91/06/29 | 11:16 | نويسنده : سایلنت
 

می دونی تو از اولشم نباید سر کار می رفتی، تو آدم کار بیرون نیستی

تو باید بشینی تو خونه صبح تا غروب واسه رضا آرایش کنی،

 آشپزی کنی

کلی غذاهای رنگ و وارنگ، با کلی تزیین و ژله و...

 بعد وقتی میاد خونه شربتت آماده باشه،عصرونه و صبحانه ات آماده باشه..

 هر روز یه سرویس ظرفتو بیاری دم دست..

مربا درست کنی.. ترشی بندازی، طراحی کنی

و وقتی رضا تشکر می کنه خرکیف شی!!

بابا وقتی به پولش نیاز نداری.. وقتی ضررش بیشتر از سودشه چه اصراریه ادامه بدی؟؟

من می دونم دیگه فقط میخوای از دیگران عقب نیفتی.. می ترسی آبروت بره، آخه کلی پیش همه کلاس گذاشتی که رفتی سر کار!!

همه کارات همین طوریه، خودت از خداته ۱۰تا بچه داشته باشیا ولی وقتی رضا اصرار می کنه و میگه ۲تا، میگی نه کلاسم میاد پایین، خاک تو سرت با این طرز فکرت!!!!

باید از سر کار بیای بیرون!! بااااااااااااااااااااااااااایدددددددددددددددددد

 




.: