یادمه اولین بار توی کتاب وضعیت آخر خوندم که "کمال طلبی کمر هرگونه تلاش رو مشکنه"
یادمه همون موقع این جمله خیلی به دلم نشست. چون ذهن من خیلی کمال طلبه و بابت این موضوع خیلی اذیت میشم. مثلا در مورد تربیت بچه وقتی پسرم یه اشتباهی میکنه بشدت خودم رو سرزنش میکنم. و یا اینکه وقتی نمیخوام کاری رو شروع کنم ذهنم کلی بازی در میاره که مثلا که چی؟ اخرش میخواد چی بشه؟ اگه اونطور نشه چی اگه اینطور بشه چی؟
خیلی وقتا بخاطر این حرفا به صفر بودن و تلاش نکردن رضایت میدم. مثلا درمورد تغذیه همون اول فکر میکنم که من که نمیتونم یه روز همه چی رو ابپز بخورم بخورمیا اصلا هیچوقت فست فود نخورم یا گیاه خوار بشم پس کلا بذارم کنار و هر ات و اشغالی بخورم و اصلا شروع نکنم.
وقتی خواستم کلاس نقاشی برم با خودم گفتم تهش که چی تو که نمیتونی کمال الملک بشی پس چرا بری!؟
خیلی وقتهام بخاطر سرزنشهای ذهن کمال طلبم عقب گرد میکنم.
هر چقدر که میگذره بیشتر به جمله ی اون کتاب ایمان میارم.
والبته تا یجایی با ذهنم دوست شدم و وقتی میخوام کاری رو شروع کنم وقتی میپرسه که چی؟ میگم که هیچی. همین
و قدم به قدم جلو میرم. سخته اما تاتی تاتی کردن و زمین خوردن و دوباره بلند شدن لذت بخشه..