مادر موسی، چو موسی را به نیل   در فکند، از گفتهٔ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه   گفت کای فرزند خرد بی‌گناه
گر فراموشت کند لطف خدای   چون رهی زین کشتی بی ناخدای
     
وحی آمد کاین چه فکر باطل است   رهرو ما اینک اندر منزل است
     
ما گرفتیم آنچه را انداختی   دست حق را دیدی و نشناختی
در تو، تنها عشق و مهر مادری است   شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است
نیست بازی کار حق، خود را مباز   آنچه بردیم از تو، باز آریم باز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است   دایه‌اش سیلاب و موجش مادر است
رودها از خود نه طغیان می‌کنند   آنچه میگوئیم ما، آن می‌کنند
ما، بدریا حکم طوفان می‌دهیم   ما، بسیل و موج فرمان می‌دهیم
     
به که برگردی، بما بسپاریش   کی تو از ما دوست‌تر میداریش

 

پی نوشت: ارامش عجیبی بهم میده این شعر.

نوشته شده توسط سعیده علیزاده در ۱۳۹۵/۰۸/۰۲ |