| مادر موسی، چو موسی را به نیل | در فکند، از گفتهٔ رب جلیل | |
| خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه | گفت کای فرزند خرد بیگناه | |
| گر فراموشت کند لطف خدای | چون رهی زین کشتی بی ناخدای | |
| وحی آمد کاین چه فکر باطل است | رهرو ما اینک اندر منزل است | |
| ما گرفتیم آنچه را انداختی | دست حق را دیدی و نشناختی | |
| در تو، تنها عشق و مهر مادری است | شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است | |
| نیست بازی کار حق، خود را مباز | آنچه بردیم از تو، باز آریم باز | |
| سطح آب از گاهوارش خوشتر است | دایهاش سیلاب و موجش مادر است | |
| رودها از خود نه طغیان میکنند | آنچه میگوئیم ما، آن میکنند | |
| ما، بدریا حکم طوفان میدهیم | ما، بسیل و موج فرمان میدهیم | |
| به که برگردی، بما بسپاریش | کی تو از ما دوستتر میداریش |
پی نوشت: ارامش عجیبی بهم میده این شعر.